تبليغاتX
:: ...تنها ترين تنها،منم ::

...تنها ترين تنها،منم

هنوز خاکسترهای نیمه خاموش عشقم باقی است



غريب را حتما نبايدلا به لای الفبای شهری غريب بيابي و

 

 يا جايی پشت لحظه های آشنا.

 

همين که عزيزت نگاهش را به ديگران تعارف کند

 

 کافی است تا تو غريب شوی

 

.........................................................

 

 

توی آسمون دنیا هر کی یه ستاره داره

 

 

چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره؟

 

 

 واسه من تنهایی درده . هیچ کس رو نداشتن، هر گل پژمرده ای

 

 رو تو کویر سینه کاشتن

 

دیگه باور کردم اینو که باید تنها بمونم و

 

تا لحظه مرگم شعر تنهایی بخونم.

 

 

+نوشته شده در86/03/16ساعت 23:16 توسط تنها ترین تنها |

دنبال كسي نگرد كه بتوني باهاش زندگي كني !

دنبال كسي بگرد كه بدون اون نتوني زندگي كني

..........................................

یکی از بهترینها می گه: اگه کسی واقعا کسی رو دوست داشته باشه بیشتر از اینکه

 بهت بگه دوست دارم میگه مواظب خودت باش...

پس مواظب خودت باش....

.......................................

تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم ، تعجب نکن که چرا گريه نميکنم ،

 بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم

اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقیست

........................................................

 اسمتو گذاشتم گل ترسيدم پژمرده شي

    

 

  گذاشتم خورشيد ترسيدم غروب كني

 

  پس گذاشتم جونم كه اگه مردي من هم بميرم.

 

 

اي كاش...

 

 اي كاش اين سكوتي كه بر لبانم نشسته ،بر دلم مي نشست

 

.........................................

 اگه بگم دوست دارم باورم نداری

  

پس بذار سكوت كنم شايد يه روزي باور كني...

 

+نوشته شده در86/03/16ساعت 1:6 توسط تنها ترین تنها |

 

 

خیلی سخته یکی رو دوست داشته باشی؛ولی خودت رو لایقش ندونی تا بهش برسی.

 

خیلی سخته تولد یکی رو هیچ وقت فراموش نکنی؛ولی گرفتن هدیه ای که

 

 لایقش هست رو پیدا نکنی

 

 تا بهش بگی که همه آدمها فراموش کار نیستند.

 

خیلی سخته که تنها شماره تلفنی که تو ذهنت حک شده، داشته باشی؛ولی

 

نتونسته باشی که با اون شماره تماس بگیری

 

خیلی سخته که ناخواسته ازکسی که دوستش داری جدا شی و اون موقع خواسته باشی که

 

 بهش بفهمونی که همیشه بر خاطرات غبار نمیشنه.

 

خیلی سخته که خواسته باشی یکی دیگه فراموشت کنه؛ولی خودت نتونسته باشی که

 

 از یادش ببری.

 

خیلی سخته که به کسی پیغامی بدی،واون هم جواب تو رو نده؛و تو هم نتونسته باشی حرفی بزنی،

 

چونکه اون در جوابت میگه که"مگه خودت اینجوری نخواستی."

 

خیلی سخته که اسمی رو که خیلی دوست داری،بشنوی؛ولی خودت رو به نشنیدن بزنی.

 

خیلی سخته که کسی رو دوست داشته باشی؛ولی نتونسته باشی بهش بگی.

 

خیلی سخته که تو اوج تنهائی بغض گلوت رو گرفته باشه؛ولی نخواهی که

 

کسی از این موضوع خبردار شه.

 

خیلی سخته که آینده ات رو در گرو رسیدن به کسی دونسته باشی؛ولی نتونسته باشی بهش برسی.

 

خیلی سخته که آدمی روحتی یه بار دل سیر ندیده باشی و فقط تو خواب ببینی و بعد هم

 

بهش بگی که عاشقش شدی واون هم خواسته باشه که حرفهات رو باور کنه.

 

 بله خیلی سخته خلاصه . بیشتر از همه اینه که بهش چه بگی چه نگی دوست دارم

 

 باور نداشته باشه

 

+نوشته شده در86/03/14ساعت 15:56 توسط تنها ترین تنها |

اگه ميتونستم تو دنيا يه چيز ديگه باشم، اشك مي شدم

 

 تا تو چشات متولد بشم ، رو گونه هات زندگي كنم

 

و رو لبات بميرم

...................................

درسته كه عاشقتم ، اما مگه من ديوونم

 

خنده رو از تو بگيرم ، كه بي چشات نمي تونم

 

 

ياران به خدا كه بي وفايي نكنيد

 

با عاشقان دلخسته جدايي نكنيد

 

يا اين كه وفا كنيد تا آخر عمر

 

يا اينكه از اول آشنايي نكنيد

 

..................................

+نوشته شده در86/03/11ساعت 13:59 توسط تنها ترین تنها |

 

یه چشم باید همیشه توش اشک باشه و گرنه می سوزه...

یه دل همیشه باید توش غم باشه وگر نه میشکنه.....

یه کبوتر همیشه باید عشق پرواز داشته باشه وگر نه اسیر میشه...

یه قناری باید به خوش آوازیش ایمان داشته باشه و گرنه ساکت میشه....

یه لب باید همیشه توش خنده با شه و گرنه زود پیر میشه ......

یه دفتر نقاشی باید خط خطی باشه و گرنه با کاغذ سفید فرقی نداره ....

یه جاده باید انتها داشته باشه و گرنه مثل یه کلاف سر در گمه ...

یه قلب پاک باید به یه نفر ایمان داشته باشه و گرنه فاسد میشه ...

یه چشم اشک آلود ...یه دل غم آلود .... یه کبوتر عاشق...

یه دفتر نقاشی.... یه دیوار استوار... یه قلب پاک و ...

یه قناری خوش آواز... یه لب خندون... یه جاده با انتها...

اینا همه یه جایی معنی داره یه جاییکه:

چشمای اشک آلودت رو من پاک کنم... دل غم آلودت رو من شاد کنم

شنونده ی آواز قشنگت من باشم..... لبای کوچیکت رو من خندون کنم

نقاش دفتر خاطراتت من باشم..... پاکی قلبت رو با عشقم معنی کنی

از این که بهم تکیه میکنی احساس مسئو لیتم بیشتر میشه

چند وقته احساس میکنم بزرگ شدم.....

چون یه حس درونی بهم میگه دیگه مال خودم نیستم...

 

 

میدونید گناه من چیه...؟

زمانی که متولد شدم به من یاد دادن دوست بدار ولی اکنون که

 

دیوانه وار دوست دارم میگن فراموش

 

کن

+نوشته شده در86/03/06ساعت 12:18 توسط تنها ترین تنها |

 

يكي بود يكي نبود زير گنبد كبود توي يه شهر بزرگ توي يكي از محله هاي

قديميش چند تا رفيق بودن كه براي رفاقتي كه داشتن

جونشون رو مي دادند... توي دعواهاشون پشت هم بودن ... توي شادياشون با

هم بود.... توي مشكلاتشون يار هم ...

يادمه يه روز يكي از بچه ها با موتور تصادف مي كنه... برديمش بيمارستان و

خودمون همه كاراي اون رفيقمون رو كرديم حتي

يادمه موقع تصفيه حساب بيمارستان براي مرخصيش كه كلي پولش شد هر كي هر

چي داشت آورد وسط

خلاصه روزاي خيلي خوبي بود همه پشت هم و همه براي هم . توي اين بچه هاي با

مرام يكي بود كه بمب خنده بچه ها به حساب مي

يومد اسمش مهدي بود اين اقا مهدي ما از اون بچه هاي پاك روزگار بود كه

عند معرفت به حساب مي يومد من و مهدي از كوچيكي با

هم بزرگ شده بوديم حتي چند باري هم كه من برام مشكلاتي پيش اومده بود پشت

به پشت من كمكم كرد...

سه شنبه بود بازم مثل هميشه با بچه ها قرارمون ساعت 8 سر محله بود كه بريم

جمكران زيارت اقا اون شب مهدي نيومد ... اخه اون

هر هفته زودتر از همه بچه ها سر محله دم جوب آب مي نشست منتظر بقيه مي

موند... يعني چرا نيومده؟

رفتيم در خونشون... اومد دم در ... مهدي چرا نيومدي؟... حرفي نزد... مهدي

چت شده؟ ...بازم حرفي نزد... حولش دادم... با تو

هستم... لبهاش به هم خورد گفت محمد خاطر خواه شدم واي اينو كه از دهن

مهدي شنيديم همگي زديم زير خنده اخه مي دونين من تا

اون موقع مزه عاشقي رو نمي دونستم. نمي دونستم عاشقي چه درد بزرگيه...

اون مهدي سابق نبود خيلي عوض شده بود فهميديم كه كارش خيلي گره خورده.

بعد از كلي حرف به خودش اومد هر چي تو دلش بود

رو ريخت بيرون ...

اقا مهدي ما عاشق شده بود به تعبير خودش عاشق يه دختر پاك و معصوم مثل

پنجه آفتاب به نام محدثه (شايد براي همينه كه من اسم

محدثه رو خيلي دوست دارم) محدثه محله پشتي ما زندگي مي كرد وضعشون خيلي خوب

نبود پدرش ساليان سال بود كه به رحمت خدا

رفته بود و زير نظر كميته امداد بودند مادري هم داشت كه خيلي پير بود و

يك خواهر كه دو سالي از محدثه كوچيك بود...

بعد از حرفاش بهش گفتم مهدي جون حالا مي خواهي چكار كني... گفت نمي دونم ...

محمد كمكم كن ... گفتم خوب برو بهش بگو... كه

دوستش داري... خلاصه بعد از كلي حرف و دلداري قرار شد بره به اون دختر بگه

كه خاطرخواش شده.

فرداي اون روز مهدي اومد در خونمون و خوشحال بود ... خيلي شادتر از

روزهاي ديگه ... محمد بهش گفتم !.. اونم منو مي خواد! از

ته دل مي خواد قراره باهاش بيشتر صحبت كنم تا با هم بيشتر اشنا بشيم...

منم خوشحال شدم از اينكه يه بار ديگه مهدي رو شاد مي

بينم ....

خلاصه روزها و شب ها به همين وضع گذشت اقا مهدي هر روز با محدثه خانم توي

پارك سر كوچه روي يه نيمكت ابي با هم قرار مي

ذاشتند و درد و دل مي كردند ... اونا خيلي هم ديگر رو دوست داشتن و من

اين رو مي فهميدم كه عشق مهدي يه عشق پاكه نه از رو

هوس و خوشگذروني.... خيلي خوشحال بودم از اينكه رفيقم خوشحاله...

تا اينكه اون روز اومد ... كه اي كاش خدا اون روز رو هيچوقت نمي رسوندي

مثل هر روز مهدي سر ساعت 7 اومده بود پارك و منتظر محدثه بود اما اون دير

كرده بود ... مهدي يك ساعت همونجا نشست ولي هيچ

خبري از محدثه نشد...

چند روزي به همين منوال گذشت و هر روز مهدي چند ساعتي تو پارك روي اون

نيمكت آبي رنگ منتظر محدثه مي شد ولي بازم هيچ

خبري از محدثه نبود ...

مهدي ديگه زد به سيم آخر و رفت دم خونه محدثه ... تق تق تق .. ولي هيچ كس

دم در نيومد ... تق تق تق ... هيچ صدايي به گوش

نمي رسيد تا اينكه چشمش افتاد به خواهر محدثه ... سلام محدثه كجاست؟

و خواهر محدثه به مهدي همه چيز رو گفت

محدثه سه روز پيش وقتي ساعت 7 داشته مي يومده سر قرار كه با مهدي مثل هميشه

روي اون نيمكت بشينن و از عشقشون و

آيندشون صحبت كنن توي خيابون تصادف مي كنه و مي برنش بيمارستان و اون

الان در بيهوشي به سر مي بره ... واي اگه بدونين

مهدي چه وضعي شده بود حالش به قدري بد بود كه هيچ كدوم از بچه ها رو نمي

شناخت و حرفي نمي زد فقط هر روز جلوي

بيمارستان با يه شاخه گل سرخ مي ديدمش كه مي نشست و منتظر خبري بود از

محدثه...

روز هفتم بود و هنوز محدثه در بيهوشي به سر مي برد و مهدي هم جلوي در

بيمارستان با شاخه گلي كه در دست داشت با چشماني

منتظر دعا مي كرد....

ولي ديگه نمي شد براي محدثه كاري كرد اون مرگ مغزي كرده بود... وقتي اين خبر

رو به مهدي كه جلوي بيمارستان منتظر نشسته

بود و تو دلش با محدثه صحبت مي كرد رو دادند مهدي دوان دوان به طرف اتاقي

كه محدثه بستري بود مي ره و كنار تختش ميشينه...

اشك ريزان فرياد مي زد به طوري كه الان يادم مي يوفته دلم ريش ريش مي شه

فرياد مي زد محدثه ... محدثه ... بلند شو.. بريم پارك

روي نيمكت خودمون بشينيم تا بهت بگم امروز چقدر برات دعا كردم ... محدثه

برات گل اوردم همون گلي كه دوستش داري ... يادته

مي گفتي از گل سرخ خوشت مي ياد ... يادته مي گفتي دوست داري يه باغ گل سرخ

داشته باشي ... محدثه بلند شو... منم مهدی... ولي بي فايده بود. محدثه رفته بود پيش پدرش و

 مهدي رو تنها گذاشته بود.

آخرين باري كه مهدي رو ديدم توي مراسم خاكسپاري محدثه بود با يه شاخ گل

سرخ توي دستش و چشماني پر از اشك...

بعد از اون هيچ كس خبري از مهدي نداشت... مهدي از پيش ما رفته بود...

رفيقمون اون رفيق با معرفت اون بمب خنده از پيش ما

رفته بود...   

 

+نوشته شده در86/03/03ساعت 15:4 توسط تنها ترین تنها |

 

 اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره .

 

 دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو

 

بدتر ميشكنه و ميزاره ميره .

 

بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي

 

 اون آدمي كه هيچ وقت نبودي .

 

 ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه

 

تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...

 

اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه

 

.................................

 

تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم ، تعجب نکن که چرا گريه نميکنم ،

 

بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما

 

 براي تماشاي تو همين يک لحظه باقیست

 

...................................

 

موج اگر مي دانست ساحل هيچ وقت دستش را نمي گيرد هرگز

 

براي رسيدن نفس نفس نمي زد...

 

 

 

تا حالا فكر كردي كه چرا بعضي وقتها زمين ميخوريم؟

 

از بد شانسيمون نيست، طبيعت ميخواد به ما ياد بده

 

كه چطور دوباره بلند بشيم

 

.............................

 

اشك ها اسكي سواراني ماهرند كه از زير چشم ها شروع به حركت

 

 مي كنند و از گونه ها با مهارت مي پرند و

 

 در كنار لب ها از خط پايان ميگذرند

 

+نوشته شده در86/02/25ساعت 14:37 توسط تنها ترین تنها |

 

چه ابلهانه! با تو خوش بودم!

 

 ! چه زود! به خاطره یک کلمه مرا ترك کردي

 

! چه ناجوانمردانه! نیازمندت شدم

 

 چه حقیرانه! واژه غریبه خداحافظی به من آمد!

 

 چه بیرحمانه! من سوختم!

 

... ولی هنوز هم دوستت دارم! غریبانه

.......................................................

شیشه دل را شکستن احتیاجش به سنگ نیست

این دل ما با نگاهی سرد پرپر میشود

 

...............................................................

چرا دنیا پر از حادثه های وارونه

 

عاشق کسی میشه که عاشقی نمیدونه

 

من به دنبال تو تو دنبال کسی دیگه

 

هیچ کدام ازما دوتا به اون یکی راست نمیگه

 

من واسه چشمای نازنین تو یک دیوونم

 

من دوست دارم ولی علتش رو نمیدونم

...........................................

شبی غمگین شبی بارانی و سرد

مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من می گفت تنهایی غریب است

ببین با غربتش با من چها کرد

تمام هستی ام بود و ندانست

که در قلبم چه آشوبی بپا کرد

و او هرگز شکستم را نفهمید

اگر چه تا ته دنیا صدا کرد

  ..........................................

 

عشق كليد شهر قلب است به شرط آن كه قفل دلت هرز نباشد

كه با هر كليدي باز شود

....................................................................

                          اگه ديدي 100 نفر دوست دارن                    يكيشون منم

اگه ديدي 10 نفر دوست دارن                     يكيشون منم

                     اگه ديدي 1 نفر دوست داره                        اون يه نفر منم

                     اگه ديدي كسي دوسـت نداره                    بدون كه من مــُردم

...............................................................................................

ستايشگران عشق،

 

كشتگان معشوق اند!

 

+نوشته شده در86/01/23ساعت 23:30 توسط تنها ترین تنها |

اونوقتی که فکر میکنی هیچ کسی نیست که حرف دلتو

بفهمه ... کسی هست که برای دیدنت روز شماری میکنه

 

..............................................................

فکرشو کن یه شب با هم یه گوشه ای تنها باشیم

با چهار تا دیوار و یه سقف جدا از این دنیا باشیم

من باشم و تو باشی و یه جفت دلهای بیقرار

فرصت خوب انتقام از لحظه ای انتظار

فکرشو کن عروسکم به اون شب پر التهاب

چشمهاتو روی هم بذار ، امشب به یاد من بخواب

فکرشو کن دستهای من رو قلب تو جون بگیره

دل دل بیقرارتو، توو سینه آروم بگیره

نه ساعتی باشه که شب سر بره و تموم بشه

نه هیچ کسی سر برسه ، ثانیه ای هروم بشه

چشمهاتو روی هم بذار ، امشب به یاد من بخواب


پيغام دلنواز تو آمد به سوي ما

بوسيدمش ، به ديده گريان نهادمش

از ترس آنكه سيل سرشكم بشويدش

از ديده بر گرفتم و بر جان نهادمش


اگه تو رو دوستت دارم خیلی زیاد ، منو ببخش

اگه تویی اون که فقط دلم می خواد ، منو ببخش

منو ببخش ، اگه شبها ستاره ها رو میشمارم

منو ببخش ، اگه بهت خیلی میگم دوستت دارم

منو ببخش ، اگه برات سبد سبد گل می چینم

منو ببخش ، اگه شبها فقط تو رو خواب میبینم.

+نوشته شده در86/01/07ساعت 22:33 توسط تنها ترین تنها |

هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره

که دلش هر وقت ميگيره جلوي همه گريه کنه.!!!

......................................................................................

شيمي نخوندم , ولي مي دونم اگه عشق نباشه ملکول هاي

 هيدروژن و اکسيژن نمي تونن اينقدر محکم همديگه رو

 فشار بدن که اشک جفتشون در بياد!!!.

+نوشته شده در86/01/07ساعت 22:22 توسط تنها ترین تنها |

هيچ وقت از دوست داشتن انصراف نده حتي اگه کسي بهت دروغ گفت ،

 بازم بهش فرصت بده ...

 عشق رو تجربه کن حتي اگه توش شکست بخوری ....

اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت

علاوه بر اينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره

+نوشته شده در85/12/26ساعت 0:21 توسط تنها ترین تنها |

دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه! گفت دوستم داري؟گفت نوچ!

گفت اگه بميرم برام  گريه ميکني؟ گفت اصلا!

دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:

تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي!

.تورودوست ندارم چون عاشقتم! اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم ميمرم

 

.........................................................................

 شغل : عاشق.... نام پدر: پريشان.... نام مادر: گريان.... نام خواهر : نگران....

 نام برادر: انتظار.... نام دوست : بي خيال....

محله : از ديار فراموش شدگان...  درد : سکوت.... غزل : آه ....

دبيرستان : عاشقان.....  جرم : به دنيا آمدن.....

محکوم : به زنده ماندن ... پلاک : بيکران......  نشاني :شهر صفا ،

ميدان وفا ، بزرگراه محبٌت ، خيابان آشنايي ، چهارراه سرگرداني...!!!

  

 

+نوشته شده در85/12/20ساعت 23:45 توسط تنها ترین تنها |

بعضي وقتا چشمام به قلبم حسوديشون مي شه ...

 مي دوني چرا ؟ 

چون .. تو هميشه توي قلبمي ولي از چشمم دوري

 

....................................................................................................................

 

من 4 چيزو خيلي دوست دارم، تو اسمون خدارو،

 

رو زمين خودمو، تو خودم قلبمو، تو قلبم تو رو.

 

اینم واسه زندگیم

 

............................................

 

 

سهراب گفتي:چشمها را بايد شست......شستم ولي !......... گفتي: جور

ديگر بايد ديد.......ديدم ولي !.............. گفتي زير باران بايد رفت........رفتم

ولي !............. او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را...هيچ

کدام را نديد !!!!

 فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت: " ديوانه باران نديده!!

 

 

+نوشته شده در85/12/16ساعت 22:36 توسط تنها ترین تنها |

تورا به جرم نگاه زيبايت  درزندان قلبم

 

محكوم به حبس ابد مي كنم مگر اينكه در

 

دادگاه عشق در حضور عاشقان اعتراف كني كه

 

 دوستم داري

 

+نوشته شده در85/12/10ساعت 14:23 توسط تنها ترین تنها |

 

نمي خواهم كسي با يار من اصلا سخن گويد

 

گر هم قاصد من باشد و پيغام من گويد

 

نمي خواهم به قبرستان رود آن سرو دلجويم

 

كه شايد مرده اي زنده شود با او سخن گويد

 

 

 

 

قلب كشوري است كه پايتخت آن عشق نام دارد.

محبت بر آن حكم فرماست.

 در نزديكي معين كشور نگاهي است به نام چشم كه

آبشار اشك از آن جاري است.

آب اين آبشار بعد از تجزيه به 2 عنصر تبديل

مي شود ...

 يكي انتظار و ديگري جدايي...!!!

 

+نوشته شده در85/12/07ساعت 21:33 توسط تنها ترین تنها |

همه می گن برای رسیدن به عشقش باید از تموم دنیا بگذره... اما .... تو که دنیای

 منی چطور میشه ازت بگذرم؟

راستی راستی مردم چه چیزایی می گن!!!

+نوشته شده در85/11/22ساعت 22:4 توسط تنها ترین تنها |

گفتی: عاشقمی                                                گفتم: دوست دارم

گفتی: اگه يه روز نبينمت ميميرم                         گفتم: من فقط ناراحت ميشم

گفتی: من به جز تو به کسی فکر نمی کنم               گفتم: اتفاقا من به خيلی ها فکر می کنم

گفتی: تا ابد تو قلب منی                                     گفتم: فعلا تو قلبم جا داری

گفتی: اگه بری با يکی ديگه من خودکشی می کنم     گفتم: اگه تو بری با يکی ديگه من فقط

دلم ميخواد طرف رو خفه کنم

  حالا فکر می کنی فرق ما اينهاست؟

نه فرق ما اين هست که تو دروغ گفتی و من راستشو گفتم!!!

 

.............................................................

 

انا الحسین مصباح الهدی وسفینة النجاة

 

با عرض سلام خدمت تموم بر و بچه هاي حسيني:

اميدوارم كه حالتون خوب باشه.بچه ها من امكان داره تا 1 هفته ، شايد هم 2 هفته نتونم up كنم. 

آخه ديگه بايد برم توي مراسم ( هیئت ها ) . دلم ميخواد شما هم تا ميتونيد

در اين مراسم ها شركت كنين. واقعا اگه شركت كنين دلاتون آروم ميگيره.

فعلا خداحافظ.

 

ديباچه ي عشق و عاشقي باز شود

دلها همه آماده ي پرواز شود

با بوي محرم الحرام تو حسين ،ايام عزا و غصه آغاز شود

                                                                         السلام عليك يا ابا عبدالله

+نوشته شده در85/11/14ساعت 16:31 توسط تنها ترین تنها |

ميدوني حروف عشق از چه كلمه هايي ساخته شده اند؟

 

ع: علاقه          ش: شديد         ق: قلبي

.........................................................................................................

زندگي چيست ؟

 اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟

 اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟

 اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟

 اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟

 اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ 

 اگه عشق نیست پس چرا عاشقیم؟

...............................................

 بازم سلام:

ممنون از اين كه به دفتر پر از مطلب تنها ترين تنها سر زدي .

 

راستي ميدوني امروز چه روز بزرگيه؟ امروز روز تولد

بهترين و تنهاترين دوستم هستش. علي جون تولدت مبارك.

اميدوارم هميشه خوب و خوش باشي.

وهمچنين آرزو مي كنم كه عمرت مثل دستمال توالت باشه.

سفيد و طولاني و مفيد.

          .....................................................

 

  توجه                         توجه

سلام. خوبي تو؟

ببين يادته يه مطلبي گذاشته بودم كه يه دختري عاشق يه پسري به نام حسين هست؟

اون دختره اسمش ( البته با اجازه ي خودش ) نسيم هستش. اون مي گفت كه حسين

عاشقش بوده ولي وقتي يه حرفي از اين دختر شنيده ديگه رفته و خيلي وقتي ازش خبري

نيست. خواهشي كه از تو دارم اگه حسين رو ميشناسي مارو بي خبر نذار. باشه؟ راستي او

مثل اين كه يه دوست داشته كه ادرس وبلاگش همwww.belalim.blogfa.com

اينه.(اسمش هم محمده )حالااگه از اين دو تا يكيشون خبري داري ما رو بي خبر نذار. اگه اين

كارو انجام بدي دل اين عاشق رو شاد كردي.مرسي

اين شعر رو اون دختر به عشقش تقديم كرده واين جور نوشته:"امیدوارم هرجا هست

خوشبخت بشه"

با نام و ياد خدا

بار ديگر امديم با صبورانه با پنجره اي رو به سکوت


شايد که سکوت صبورانه تسکين تنهايي ما باشد


آنگاه که صبوري تنها راه ادامه زندگيست اميد آن دارم


که سکوت زيباترين احساس باشد
.

تلخ ترين لحظات زندگيت راکسي به وجود مي آورد


که روزي قشنگترين لحظات زندگيت را ساخته بود

+نوشته شده در85/10/25ساعت 14:38 توسط تنها ترین تنها |

 

خیلی تنهام...

يه روز بهم گفت: «ميخوام باهات دوست باشم؛آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام».

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام»

يه روز ديگه بهم گفت: «ميخوام تا ابدباهات بمونم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام».

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام»

.يه روز ديگه گفت: «ميخوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه.

بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام».

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم.فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام».

يه روز تو نامهش نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه ميدوني؟من اينجا خيلي تنهام».

براش يه لبخند كشيدم وزيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام».

يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم.

آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام».

براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام».

حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلي خوشحالم و

چيزي که بيشتر خوشحالم مي کنه اينه که نمي دونه من هنوز هم خيلي تنهام

 

 

 

+نوشته شده در85/10/18ساعت 19:5 توسط تنها ترین تنها |

گفتم اي دوست              گفت مرده شور

گفتم اي يار                  گفت زهر مار

گفتم از عشق تو بيمارم    گفت خفه شو مگه من پرستارم.

+نوشته شده در85/10/18ساعت 12:3 توسط تنها ترین تنها |

سلام.حات خوبه؟

چه خبرا؟ امیدوام که حالت خوب باشه. میخواستم  عید غدیر( عید ولایت ) رو

 بهت تبریک بگم.

تو هم از طرف من به خانواده تبریک بگو.

                                                                     قربانت حامد

 

 

 

 

 

 

 

 

با عرض سلام خدمت عاشقي كه از معشوقش دوره. دلش مي خواد

 هر چي زودتر به اون برسه.خواهش مي كنم هر كدوم كه ميتونيد

( البته تا جايي كه مي تونيد) به اين عاشق كمك كنيد.

 اسم اوني كه اين در خواست رو از من كرده كه واسش بزنم تو وبلاگم، نميدونم.

 يعني بهم نداده. ولي اي كاش داده بود .اين جور من هم راحت تر ميتونستم كمكش كنم.

 ولي اسم معشوقشو گفته. اسمش حسين هست. اهاي تويي كه به وبلاگ من

سر زدي ،خواهش مي كنم اگه ازش خبري شد اطلاع بده. ميدونم كه مشكله.

اخه ما توي اين ايران بيش از دو ميليون اسم حسين داريم.

 ولي تو سعي خودتو بكن.

                                                                                                ممنون

+نوشته شده در85/10/18ساعت 11:59 توسط تنها ترین تنها |

هر شب برو کنار پنجره تا ستاره ها ببيننت و حسوديشون

بشه که ماهشون مال منه

+نوشته شده در85/10/16ساعت 21:43 توسط تنها ترین تنها |

سلام.خوبين؟ ببين من تا چند روزبه دليل فوت مادر بزرگ عزيزم

نه ميتونم ON بشم نه UP كنم. از اين كه به وبلاگم سري زدي

ممنون.

 

مادربزرگم در سوگ تو دلهاي ما پيوسته مي گريد

 

سراپا هم چو شمع ، بي نفس آهسته مي گريد

 

تويي در خاطر دلهاي ما تا آخرين لحظه

 

به يادت چشم ما چون ساغر بشكسته مي گريد

+نوشته شده در85/10/16ساعت 9:1 توسط تنها ترین تنها |

تنها راه دوست داشتن اينه كه

 

خودت يه دوست باشي

    The Only Way To Love A

 

Friend

 

Is To Be One

+نوشته شده در85/10/11ساعت 21:2 توسط تنها ترین تنها |

سلام. خوشحالم که به وبلاگ تنهاترین تنها سری زدی.

راستی عید سعید قربان بر تو و خانواده ات مبارک

باشه. امیدوارم که خوش بگذره.

+نوشته شده در85/10/09ساعت 23:52 توسط تنها ترین تنها |

من از خـدا يـه گل خواسـتــم،اون بـه مـن يـه بـاغ داد

من از خدا يه درخت خواستم،اون به من يه جنگل داد

من از خـدا يـه همدم خواسـتم،اون به من تو رو داد

+نوشته شده در85/10/09ساعت 19:48 توسط تنها ترین تنها |

+نوشته شده در85/10/08ساعت 21:20 توسط تنها ترین تنها |

                     بي نهايت

دوست دارم            

                     با صداقت

                    

                     تا قيامت

 

 

+نوشته شده در85/10/08ساعت 0:30 توسط تنها ترین تنها |

دفعه اول تو کوچه ديدمش گفت داداشی ميای بازی کنيم؟بعده اينکه بازيمون تموم شد گفتی تو بهترين

داداشه دنيایی،وقتی بزرگتر شدم به دانشگاه رفتم چشام همش اونو ميديد و ميخواستم از ته قلبم بگم

عاشقشم دوسش دارم اما اون گفت تو بهترين دادشه دنيايی وقتی ازدواج کرد من ساقدوسش بودم بازم

گفت تو بهترين دادشه دنيايی و وقتی مرد من زيره تابوتشو گرفتم مطمئن بودم اگه ميتونست حرف بزنه

ميگفت تو بهترين دادشه دنيايی چند وقت بعدی وقتی دفتره خاطراتشو خوندم ديدم نوشته عاشقت بودم

دوست داشتم اما ميترسيدم بگم برا همين ميگفتم تو بهترين دادشه دنيایی

 

 

+نوشته شده در85/10/07ساعت 13:31 توسط تنها ترین تنها |

+نوشته شده در85/10/07ساعت 0:6 توسط تنها ترین تنها |